مقول
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مقول . [م َ ] (ع ص، اِ) گفته شده . مقوول . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). گفته شده . (ناظم الاطباء). - مقول قول ؛ در اصطلاح نحویان، مفعول قول است . (از اقرب الموارد). مثلاً در عبارت «قال علی (ع ) : الناس نیام واذا ماتوا انتبهوا»، جمله ٔ «الناس نیام و...» مقول قول است . ◄ در اصطلاح فلسفه، محمول . مقول در جواب ماهو یعنی آنچه در مقام سؤال از ماهیت شی ٔ گفته و حمل شود و به عبارت دیگر ذاتیات نوعی و جنسی اشیاء را گویند. (از فرهنگ علوم عقلی جعفر سجادی ). و رجوع به مقولات شود.
مقول . [ م ُ ق َوْ وَ ] (ع ص ) بار بار گفته شده . مُقَوَّلَة و گویند کلام مقول وکلمة مقولة. (ناظم الاطباء). و رجوع به مقولة شود.
مقول . [ م ِق ْ وَ ] (ع اِ) زبان . (دهار) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (غیاث ) (ناظم الاطباء)(از اقرب الموارد). ◄ (ص ) رجل مقول ؛ مردی نیک سخن . (مهذب الاسماء). مرد نیکوسخن یا تیززبان بسیارگوی . مِقوال مانند آن است و هما للذکر والانثی . (منتهی الارب ). مرد نیکوسخن و تیززبان بسیارگوی و کذلک امراءة مقول . (ناظم الاطباء). فصیح . بسیار گویا. ج، مقاول . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مقوال شود. ◄ مهتر به لغت یمن . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). قَیل به لغت اهل یمن . ج، مقاول و مقاولة. (از اقرب الموارد). لقب قائدین یمن و اینان در مرتبه پس از اذواء بوده اند. (مفاتیح العلوم، یادداشت به خط مرحوم دهخدا).