واژه جو

ملاتجلی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ملاتجلی . [ م ُل ْ لا ت َ ج َل ْ لی ] (اِخ ) شاعری است از بخارا که در اواخر عمر مقیم بلخ شد و در همانجا درگذشت . از اوست : هنوزلب به دعا ناگشوده از صد جا رسید مژده که درهای آسمان بستند. و رجوع به تذکره ٔ آتشکده ٔ آذر چ شهیدی و فرهنگ سخنوران شود.

معنی ملاتجلی | واژه جو