ملاث
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ملاث . [ م َ ] (ع ص ) مرد بزرگ قدر شریف . مِلوَث . ج، ملاوث . ملاوثة. ملاویث . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). ◄ (اِ) انه لنعم الملاث للضیفان ؛ همانا او پناهگاه خوبی برای میهمانان است . (از اقرب الموارد). ◄ جایی که بدان دور زند چیزی و مراد از «ملاث الازار» در عبارت «عقیلیة اما ملاث ازارها» سرین است . (از اقرب الموارد).