ملاحت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ حَ) [ ع. ملاحة ] (مص ل.)<BR>۱- زیبایی، لطافت.<BR>۲- نمکین بودن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ حَ) [ ع. ملاحه ] (مص ل.) ۱- زیبایی، لطافت. ۲- نمکین بودن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ملاحت . [ م َ ح َ ] (ع اِمص ) نمکینی . (غیاث ). مأخوذاز تازی، زیبایی و دلربا بودن و خوب صورتی و لطافت ونیکویی و زیبایی دهان و چشم و ابرو. (ناظم الاطباء).بانمکی . نمک داری . حسن . خوبی . شیرینی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ملاحة. رجوع به ملاحة شود : همه زیب و لطفی و حسن و ملاحت سرشت تو از جان پاک است گویی . عثمان مختاری (دیوان چ همایی ص ٥٢٢). در آفرین تو ماند به روی حورالعین قصیده های چو آب من از ملاحت و آب . امیرمعزی . خط تو که چون مشک شد از خامه ٔ حسن طغرای ملاحت است و سرنامه ٔ حسن . عمعق (دیوان چ نفیسی ص ٢٠٤). نگار من همه حسن و ملاحت است و جمال همه ملاحت و حسن و جمال او به کمال . سوزنی . تا ملاحت را به حسن آمیخته هر که این می بیند آن می خواندش . خاقانی . لطافت معنی در سیاهی خط دبیران است، معنی ملاحت در خط سیاه رومیان سپیدروی . (منشآت خاقانی چ دانشگاه ص ٢١٠). خوبرویی که ملاحت ندارد و شجاعی که با خصم نیاویزد... به هیچ کار نیاید. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ٢٨). فصاحت می فروشی بی ملاحت ملاحت باید اول پس فصاحت . (بلبل نامه ٔ منسوب به عطار). ملاحتهای هر چهره از آن دریاست یک قطره به قطره سیر کی گردد کسی کش هست استسقا. مولوی (کلیات شمس چ امیرکبیر ص ٢). گر ناز کنی خامی ور ناز کشی رامی وز نازکشی یابی آن حسن و ملاحت را. مولوی (ایضاً ص ١٣). هرگه که گویم این دل ریشم درست شد بروی پراکند نمکی از ملاحتش . سعدی . خرم شد از ملاحت تو عهد دلبری فرخ شد از لطافت تو روزگار حسن . حافظ. حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت آری به اتفاق جهان می توان گرفت . حافظ. - باملاحت ؛ نمکین . بانمک : شعر او چون طبع او هم بی تکلف هم بدیع طبع او چون شعر او هم باملاحت هم حسن . منوچهری . چون یوسف خوب روی و چون موسی نیکوخوی و چون عیسی باصباحت و چون محمد باملاحت . (تاریخ غازان ص ٦). ◄ نوعی از لون آدمی که مایل به سیاهی باشد چون در این قسم رنگ یک گونه تابشی و لمعان می باشد که طبیعت ادراک خوبی و کیفیت آن رامطبوع و مرغوب می دانند لهذا به لحاظ مرغوبیت آن را به نمکینی صفت کردند. (غیاث ) (آنندراج ذیل ملاحة). ◄ بی نهایتی کمال الهی که هیچکس به نهایت اونرسد. (فرهنگ اصطلاحات عرفانی سجادی ).
مترادف و متضاد واژهدان
جاذبه، جذبه، خوشگلی، دلفریبی، شیرینرفتاری، لطافت نمکین بودن، بانمک بودن، ملیح بودن خوبرو بودن، شیرین رفتار بودن
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه