ملتقا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ملتقا. [ م ُ ت َ ] (ع اِ) جای دیدار کردن . (آنندراج ). مأخوذ از تازی، جای به هم رسیدن و محل ملاقات . (ناظم الاطباء). مُلتَقی ̍ : نه فانی نه باقی گیاه است ازآنک بقا و فنا را در او ملتقاست . ناصرخسرو. ◄ (اِمص ) در شاهد زیر مصدر میمی است به معنی دیدار و ملاقات و به هم رسیدن : این همه تابش ز روی و رای ازو نشگفت ازآنک بدر گردد مه چو با خورشید سازد ملتقا. سنائی (دیوان چ مصفا ص ٢١). و رجوع به ملتقی شود.