ملث
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ملث . [ م َ ] (ع مص ) کسی را به چرب سخنی از کاری بازداشتن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). به چرب زبانی و سخن خوش خوشدل کردن کسی را و از کاری بازداشتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). خوشدل کردن کسی را به سخنی . (از ناظم الاطباء). ◄ وعده ٔ زبان دادن بی نیت وفا. ◄ نرم زدن . ◄ سست رفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
ملث . [ م َ / م َ ل َ ] (ع اِ) اول تاریکی شب . و گویند: اتیته ملث الظلام ؛ ای حین اختلطالبیاض بالسواد، یعنی وقت مغرب . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). اول تاریکی شب و هنگام مغرب که هنوز سپیدی روز با سیاهی شب آمیخته باشد. (ناظم الاطباء).
ملث . [ م ِ ] (ع ص ) کسی که از جماع سیر نشود. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کسی که از جماع سیر نشود و مذکر و مؤنث در این یکسان است . یقال : رجل ملث و امراة ملث . (از محیطالمحیط).