ملحب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ملحب . [ م ِ ح َ ] (ع اِ) آنچه بدان چیزی را برند و خراشند. (منتهی الارب ). ابزاری که بدان چیزی را برند یا خراشند. (ناظم الاطباء). هر چیز که بدان برند یا پوست برکنند. کقوله : «لسانه کمقراض الخفاجی ملحباً» و گویند آهن برنده . (از اقرب الموارد). ◄ (ص ) لسان ملحب ؛ زبانی بران . (مهذب الاسماء). ◄ مرد بسیار دشنام دهنده ٔ پلیدزبان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ زبان فصیح . (از ذیل اقرب الموارد).
ملحب . [ م ُ ل َح ْ ح ِ ] (ع ص ) آنکه راه را روشن و واضح می کند. (ناظم الاطباء).
ملحب . [ م ُ ل َح ْ ح َ ] (ع ص ) پاره پاره . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). قطعه قطعه . گویند: قتیل ملحب ؛ ای مقطعاللحم . (از اقرب الموارد). ◄ راه روشن فراخ . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). راه واضح . ◄ رام و مطیع. (از اقرب الموارد).