ملحوظ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ملحوظ. [ م َ ] (ع ص ) به دنباله ٔ چشم نگریسته شده . (غیاث ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ◄ مأخوذ ازتازی، ملاحظه شده به طور تأمل و غوررسی و تعمق . ◄ نگریسته شده از روی مهربانی و محبت و شفقت . (ناظم الاطباء) : اما صاحب دنیا به عین عنایت حق ملحوظ است و به حلال از حرام محنوظ. (گلستان ). - ملحوظ افتادن ؛ نگریسته شدن . ملاحظه شدن . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - ملحوظ داشتن ؛ نگریستن . مرعی داشتن : از آنجا که غریب دوستی اهل هنر و عیب پوشی ارباب فضل است آن را به عین الرضا ملحوظ داشتند. (المعجم چ دانشگاه ص ٢١). - ملحوظ گردانیدن ؛ ملحوظ داشتن . مورد التفات و توجه قرار دادن : اگر شهزاده ... او را به نظر عنایة و اعزاز ملحوظ و مقبول گرداند و از زمره ٔ بندگان خود شمارد او را بزرگ کرده باشد. (تاریخ غازان ص ٤٩). و رجوع به ترکیب ملحوظ داشتن شود. - ملحوظ گشتن (گردیدن ) ؛ نگریسته شدن . مورد التفات قرار گرفتن : مساعی مشکور... و پاک روشی او در راه خدمت محقق آمد و به حسن التفات ملک ملحوظ... گشت . (مرزبان نامه چ قزوینی ص ٢٢١). به نظر عنایت و عاطفت پادشاهانه ملحوظ گشت . (تاریخ غازان ص ٢٠). ملحوظ نظر تربیت گشته به تاج و خلعت و کمر مغرور و موقر شد. (ظفرنامه ٔ یزدی ).