ملدوغ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) آنکه او را مار یا جز آن گزیده باشد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) آنکه او را مار یا جز آن گزیده باشد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ملدوغ . [ م َ ] (ع ص ) مارگزیده و نیش خورده ٔ عقرب . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مارگزیده و کژدم گزیده . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). که گزیده شده باشد. لدیغ. ملسوع . سلیم . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : اصبع ملدوغ بر در دفع شر در تعدی و هلاک تن نگر. مولوی (مثنوی چ رمضانی ص ٤١٥).