ملد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ملد. [ م ُ ] (ع ص، اِ) ج ِ اَملَد و ملداء. (ناظم الاطباء). و رجوع به املد و ملداء شود.
ملد. [ م َ ل َ ](ع مص ) جنبیدن و شادمانی کردن . مَلَدان . (منتهی الارب ) (آنندراج ). اهتزاز. (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) جوانی و تازگی و درخشندگی روی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). جوانی . (از اقرب الموارد). ◄ نعمت و اهتزاز. ج، املاد. (از اقرب الموارد).
ملد. [ م َ ] (ع مص ) کشیدن چیزی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).