ملص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ملص .[ م َ ل َ ] (ع مص ) نسو شدن چیزی چنانکه در دست بنایستد. (زوزنی ). لغزیدن از دست و افتادن . (آنندراج ) (ازمنتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ پشت کردن و گریختن . (از اقرب الموارد). ◄ شکستن گردن کسی . (از دزی ج ٢ ص ٦١٢).
ملص . [ م َ ] (ع مص )پلیدی انداختن . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
ملص . [ م َ ل ِ ] (ع ص ) رشاء ملص ؛ رسن دلو که تابان و لغزان باشد. (منتهی الارب ) (از آنندراج ). طناب دول که تابان و لغزان باشد و در دست گیر نکند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ملیص . (از اقرب الموارد).