ملهم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ هَ) [ ع. ] (اِمف.) الهام شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ هِ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- الهام کننده، تلقین کننده. ۲- خدای تعالی ؛ ج. ملهمین.
(مُ هَ) [ ع. ] (اِمف.) الهام شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ملهم . [ م َ هََ ] (اِخ ) موضعی است نخلناک . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). نام موضعی که خرمابن بسیار دارد. (ناظم الاطباء). - یوم ملهم ؛ روز جنگ بنی تمیم و حنیفه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). نام روزی که بنی تمیم با حنیفه جنگ کردند. (ناظم الاطباء).
ملهم . [ م ِ هََ ] (ع ص ) رجل ملهم ؛ مرد بسیارخوار. (منتهی الارب ). مرد پرخوار. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
ملهم . [ م ُ هََ ] (ع ص ) الهام کرده شده . (غیاث ) (آنندراج ). الهام شده و در دل افکنده شده . (ناظم الاطباء). آنکه بدو الهام شده است : ای ملهمی که در صف کروبیان قدس فیضی رسد به خاطر پاکت زمان زمان . حافظ (دیوان چ قزوینی ص قک ). - ملهم شدن ؛ الهام یافتن . در دل افتادن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).