ملهی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ملهی . [ م ُ ] (ع ص ) غافل کننده . (غیاث ) (آنندراج ) ◄ در بازی آرنده . (غیاث ) (آنندراج ). و رجوع به الهاء شود. ◄ مقلد و بذله گوی و مسخره و آنکه بازی می دهد. (ناظم الاطباء).
ملهی . [ م ِ ها ] (ع اِ) آلت لهو وبازی . ج، ملاهی . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
ملهی . [ م َ ها ] (ع اِ) لهو. (اقرب الموارد). لهو. بازی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ زمان لهو. (از اقرب الموارد). ◄ بازی گاه . (دهار). جای لهو. (از اقرب الموارد). جای بازی . مَلعَب . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ موضع اقامت : هذا ملهی القوم . (از اقرب الموارد). ◄ جای دیگدان : هذا ملهی الاثافی . (از اقرب الموارد) (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).