ملوث
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ملوث . [ م ِل ْ وَ ] (ع ص ) مرد شریف . (منتهی الارب ). مرد بزرگ قدر شریف . (ناظم الاطباء). سید شریف . مَلاث . ج، ملاوث و ملاوثة. (اقرب الموارد).
ملوث . [ م ُ ل َوْ وَ ] (ع ص ) آلوده . (غیاث ) (آنندراج ). آلوده شده . آلوده به پلیدی . (از ناظم الاطباء). - ملوث ساختن ؛ ملوث کردن : آنچه در آن موضوع ماند، به هرگونه قاذورات و پلیدیها ملوث و مکدر ساختند. (ظفرنامه ٔ یزدی ). و رجوع به ترکیب ملوث کردن شود. - ملوث شدن ؛ آلوده شدن . - ملوث کردن ؛ آلوده کردن . (ناظم الاطباء). آلودن : و به لوث خبث باطن و آلودگی خیانت شهوت ملوث و ملطخ کردم . (سندبادنامه ص ٧١). - ملوث گردانیدن ؛ ملوث کردن : جمال صیانت به خال خیانت ملوث گردانیدی . (سندبادنامه ص ٧٠). و رجوع به ترکیب قبل شود. ◄ تیره کرده (آب ). (یادداشت به خط مرحوم دهخدا)