ملک ستای
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ملک ستای . [م َ ل ِ س ِ ] (نف مرکب ) ملک ستاینده . ستایش کننده ٔ ملک .ستایشگر سلطان . مادح شاه . مداح پادشاه : ماه غزل سرایی مرد ملک ستایم از تو غزل سرایی از من ملک ستایی . فرخی . میر اندر آن میان به نشاط و نهاده گوش گاهی به رود و گه به زبان ِ ملک ستای . فرخی . گر من ملک ستایم آن را همی ستایم کو را سزد ز ایزد بر خلق پادشاهی . فرخی .