ملکات
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ملکات . [ م َ ل َ ] (ع اِ) ج ِ ملکه، که قوت حصول هر شی ٔ است در طبیعت . (غیاث ). مأخوذ از تازی، ملکه هاو خصلتها. (ناظم الاطباء). کیفیات راسخه ٔ نفسانی که از انواع مقوله ٔ کیف اند. (فرهنگ علوم عقلی سجادی ). - ملکات ردیه ؛ خصلتهای بد. (ناظم الاطباء). - ملکات ردیه ٔ هشت گانه ؛ حسد و بغض و بخل و حرص و کذب و غضب و کبر و بی حیائی . (غیاث ) (آنندراج ). - ملکات فاضله ؛ خصلتهای خوب . (غیاث )(آنندراج ). خصلتهای نیک . (ناظم الاطباء). - ملکات فاضله ٔ چهارگانه ؛ حکمت و شجاعت و عفت و عدالت . (غیاث ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء).