ملکم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ملکم . [ م ِ ک ِ / م ُ ل َک ْ ک َ ] (ع ص ) خف ملکم ؛ سپل شتر درشت سنگ شکن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
ملکم . [ م َ ک ُ ] (اِخ ) نام چهار تن از پادشاهان اسکاتلند است : ١ - ملکم اول (٩٤٣-٩٥٤ م .). ٢ - ملکم دوم نوه ٔ ملکم اول (١٠٠٥-١٠٣٤ م .). ٣ - ملکم سوم (١٠٥٨-١٠٩٣ م .). ٤ - ملکم چهارم (١١٥٣-١١٦٥ م .). (از دائرةالمعارف بریتانیکا).
ملکم . [ م َ ک ُ / م َ ک َ ] (اِخ ) شخصی انگلیسی که در اواسط پادشاهی فتحعلی شاه قاجار از جانب دولت انگلیس در دربار ایران سفارت داشته و تاریخ ایران را به زبان انگلیسی نوشته بود و در بمبئی آن کتاب را به زبان فارسی ترجمه کرده و چاپ نموده اند و معروف به تاریخ ملکم می باشد. (از ناظم الاطباء). سر جان ملکم ژنرال سیاستمدار و نویسنده ٔ تاریخ دان انگلیسی و سفیر حکومت انگلیسی هند در ایران در زمان فتحعلی شاه قاجار (١٧٦٩ - ١٨٣٣ م ). وی فرزندکشاورزی بود. در سال ١٧٨٣ م . جزو کسانی که در سپاه هندوستان نام نویسی کرده بودند به هندوستان وارد شد. از ١٧٩٢ م . مأموریتهای مختلف و مهمی در هندوستان پیدا کرد و در همین سالها به آموختن زبان فارسی پرداخت . وی سه بار به ایران مسافرت کرد. بار اول به عنوان مترجم سفارت به ایران فرستاده شد. بار دوم هنگامی بود که ناپلئون و پل اول تزار روسیه قصد داشتند متفقاً از راه ایران به هندوستان لشکر بکشند. در این هنگام لرد ولسلی فرمانروای انگلیسی هندوستان که متوجه این خطر شده بود سر جان ملکم را به تهران فرستاد و ملکم در مذاکرات خود با دربار ایران توفیق یافت و از طرف فتحعلی شاه اطمینان کافی به دست آورد. بار سوم در سال ١٨٠٨ م . از طرف حکمران انگلیسی هندوستان به ایران فرستاده شد، اما بین او و سر هارفورد جونز که از طرف دولت انگلیس به عنوان سفیر به تهران فرستاده شده بود اختلافاتی بروز کرد که منجر به خروج سر جان ملکم از ایران گردید. اشتهار سر جان ملکم به علت تألیف کتابی است به نام تاریخ ایران که تاریخ جامعی است از ابتدای تاریخ شاهان ایران تا آغاز سلطنت فتحعلی شاه قاجار. این کتاب به وسیله ٔ میرزا اسماعیل حیرت از انگلیسی به فارسی ترجمه شده و نخستین بار در سال ١٣٠٣هَ . ق . به طبع رسیده و بعدها نیز چندین بار تجدید طبع شده است . و رجوع به فتحعلی شاه قاجار در همین لغت نامه و ایرانشهر ج ١ و دائرةالمعارف بریتانیکا شود.