ملکوت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ملکوت . [ م َ ل َ ] (اِخ ) دهی از دهستان سمام است که در بخش رودسر شهرستان لاهیجان واقع است و ١٣٠ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٢).
ملکوت . [ م َ ل َ ] (ع اِ) پادشاهی . (دهار). پادشاهی بزرگ . (ترجمان القرآن ). بزرگی و چیرگی . مَلکُوَة. (منتهی الارب ). چیرگی و عزت و بزرگی و عظمت و سلطان . (ناظم الاطباء). عز و سلطان . (اقرب الموارد). پادشاهی و پروردگاری و تصرف . (غیاث ) (آنندراج ) : ذی الاَّلاء و الجبروت و البهاء و الملکوت . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٢٩٨). الهی در ملکوت تو کمتر از مویم سخن بیهوده تا کی گویم . (خواجه عبداﷲ انصاری ). اندر ملکوت ازل از حشمت نامش خورشید شده خاطب و گردون شده منبر. امیرمعزی (دیوان چ اقبال ص ٢٤١). ◄ ملک عظیم . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). و این کلمه بر وزن فَعَلوت است که از مُلک مشتق شده، مانند رَهَبوت از رهبة. و به صورت مَلکَوة آیدو گویند: له ملکوت العراق و ملکوة العراق ؛ ای عزه وسلطانه و ملکه . (از اقرب الموارد). ◄ عالم فرشتگان . (غیاث ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). محل قدیسین در آسمان . (از اقرب الموارد). (اصطلاح تصوف ) به اصطلاح صوفیان، عالم معنی که عالم ارواح است و بعضی به معنی عالم غیب نوشته و در بعضی از رسائل تصوف مسطور است که ملکوت مقام عبادت فرشتگان است، یعنی طاعت وعبادت بی قصور و بی فتور حاصل شود چنانکه مقام عبادت ملائکه است . (غیاث ) (آنندراج ). عالم معنی و عالم غیب و مقام عبادت فرشتگان یعنی طاعت و عبادت بی قصور و بی فتور. (ناظم الاطباء). ملکوت عبارت از باطن جهان است و ملک عبارت از ظاهر آن و بحقیقت ملکوت هر چیز جان آن است که آن چیز به او قائم است و جان همه ٔ چیزها به صفت قیومی خدای عز و جل قائم است، چنانکه فرموده : بیده ملکوت کل شی ٔ . (مرصادالعباد، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). عالم غیب . (تعریفات جرجانی، اصطلاحات الصوفیه ). ملکوت در اصطلاح صوفیه، عالم ارواح و عالم غیب و عالم معنی را گویند. و نیز مرتبه ٔ صفات را جبروت خوانند و مرتبه ٔ اسماء را ملکوت نامند و در لطایف اللغات می گوید: مُلک در لغت ماسوی اﷲ از ممکنات موجوده و معدومیه و مقدوره و در اصطلاح صوفیه از عالم شهادت عبارت است، چنانکه ملکوت از عالم غیب و جبروت از عالم انوار و لاهوت ذات حق . (از کشاف اصطلاحات الفنون ). عالم مجردات را به طور مطلق عالم ملکوت گویند. (فرهنگ علوم عقلی سجادی ). ملکوت در اصطلاح صوفیه، عالم ارواح و عالم غیب و عالم معنی را گویند و بالجمله ملکوت عالم غیب، جبروت عالم انوار، لاهوت ذات حق و عالم ملک، عالم اجسام و اعراض است که عالم شهادت هم گویند. بعضی گفته اند هر شی ٔ از اشیاء را سه قسم است : ١- ظاهر که ملک خوانند. ٢- باطن که ملکوت نامند. ٣- جبروت که حد فاصل است . و بالاخره عالم ملکوت عالم صفات است بطور مطلق . (فرهنگ مصطلحات عرفاء) : از دیدن عجایب ملکوت بازمانده و با نفس و خلق دنیا انس گرفته . (کشف الاسرار ج ٣ ص ٧٥٠).راه خود بر ایشان فروگیرم تا هیچ نتوانند که در عالم قدس و ملکوت اعلی در سر جولان کنند. (کشف الاسرار ج ٣ص ٧٥٠). تفکر کنید و دلیل گیرید به آنچه خلق را خبر دادم از ملکوت آسمان و زمین . (کشف الاسرار ج ٣ ص ٨٠٤). بودم معلم ملکوت اندر آسمان امید من به خلد برین جاودانه بود. سنائی (دیوان چ مصفا ص ٤٢٥). سهل است اگر به منظر من ننگری از آنک منظورم عالم ملکوت است مخبرم . سیدحسن غزنوی . به ذروه ٔ ملکوت آی ازنشیمن خاک که نیست لایق تخت ملوک تحت مغاک . جمال الدین عبدالرزاق . ساکنان صوامع ملکوت بر دعای وی اقتصار کنند. جمال الدین عبدالرزاق (دیوان چ وحید دستگردی ص ١٤٤). بودم معلم ملکوت اندر آسمان از طاعتم هزارهزاران خزانه بود. خاقانی . تا خبر یأس او در ملکوت اوفتاد سبحه ٔ روح الامین نیست مگر الامان . خاقانی . دهر جلال تو دید ایمان آورد و گفت کای ملکوت اسجدواکادم وقت است هان . خاقانی . امر دهد کردگار کای ملکوت احتیاط پند دهد روزگار کای ثقلین اعتبار. خاقانی . دل تا به خانه ای است که هر ساعتی در او شمع خزاین ملکوت افکند ضیا. خاقانی . هر یک را فرشته ای از عالم قدس ملکوت آموزگار گردانیده و لوح تفهیم و تعلیم در پیش نهاده . (مرزبان نامه چ قزوینی ص ٨٥). مرغان شاخسار ملکوت را از آشیانه ٔ عصمت درآرند و بسته ٔ دام بهانه گردانند. (مرزبان نامه ایضاً ص ١١١). خروس را صدای اذان به آذان صدرنشینان صفه ٔ ملکوت رسیده . (مرزبان نامه ایضاً ص ٢٨٦). مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم . مولوی . غم فرزند و نان و جامه و قوت بازت آرد ز سیر در ملکوت . (گلستان ). ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت با من راه نشین باده ٔ مستانه زدند. حافظ. ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند هر آنکه خدمت جام جهان نما بکند. حافظ. آن معلم ملکوت را از میان مقدسان و مسبحان بیرون برد و داغ لعنت ابدی بر جبین نهاد. (مصباح الهدایه چ همایی ص ٣٨٨). دوم ملاحظه ٔ معانی باطنه از عالم ملکوت و آن خاص قوت قلب باشد. (مصباح الهدایه ایضاً ص ٣٠٦). ناگهان از صوامع ملکوت این حدیثم سروش گفت به گوش . هاتف . آسانتر است که شتر در سوراخ سوزن بگذرد از آنکه توانگر در ملکوت خدا اندررود. (دیاتسارون ص ١٥٦). ◄ (اصطلاح فلسفه ) عالم مجردات را بطور مطلق عالم ملکوت گویند. (فرهنگ علوم عقلی سجادی ). عوالم در نزد حکما، سه است : عالم عقول و آن عالم جبروت است، عالم نفوس و آن عالم ملکوت است و عالم ملک و آن عالم اجرام است . (رسالة فی اعتقاد الحکماء للشیخ شهاب الدین سهروردی ص ٢٧٠). عالم غیب مختص به ارواح و نفوس . (تعریفات جرجانی ). - ملکوت اسفل ؛ مثل معلقه است در مقابل ملکوت اعلی که عالم عقول و نفوس مجرده را گویند و ملکوت بمعنی الاعم و هو عالم الغیب جملة و ملکوت بمعنی الاخص و هو عالم المثال و یقال له الملکوت الاسفل . (فرهنگ علوم عقلی سجادی ). - ملکوت اسماء ؛ مراد عالم علوی و مجردات است . (فرهنگ علوم عقلی سجادی ). - ملکوت اعلی ؛ رجوع به ترکیب ملکوت اسفل شود.