ملکی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ملکی . [ م ِ ] (ص نسبی ) مأخوذ از تازی، منسوب به ملک . متصرفی و هر چیز که در قبضه ٔ تصرف کسی باشد و مالک آن بود. (ناظم الاطباء). برابر اقطاعی یا اجاره ای . که ملک شخص باشد : در این مرغزار (اورد)همه ٔ دیه های ملکی و خراجی به قطع گذارند. (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص ١٢٢). ناحیتی است در این مرغزار اقطاعی و ملکی و حومه ٔ آن درون باغ است . (فارسنامه ص ١٢٤).
ملکی . [ م َ ل َ کی ی ] (ع ص نسبی ) منسوب به مَلِک، و مَلَکیة تأنیث آن . (از اقرب الموارد). هرگاه اسم منسوب الیه ثلاثی و مکسورالعین باشد عین الفعل چنین اسمی در نسبت مفتوح گردد، مانند مَلَکی منسوب به مَلِک . (از مقدمه ٔ المنجد). رجوع به مدخل بعد شود.
ملکی . [ م َ ل َ ] (ص نسبی ) مأخوذ از تازی، منسوب به مَلِک، یعنی پادشاهی . (ناظم الاطباء). شاهی . سلطنتی : به گاه خلعت دادن به گاه صله ٔ شعر نه سیم تو ملکی و نه زرّ تو هروی . منوچهری . بتافت از افق ملک و آسمان بقا دو کوکب ملکی چون دوپیکر جوزا. جمال الدین عبدالرزاق (دیوان چ وحید دستگردی ص ٢٩). دو جوهر ملکی در دوپیکر فلکی که این ندارد جز آن و آن جز این همتا. جمال الدین عبدالرزاق (ایضاً ص ٢٩). ◄ ملکشاهی . جلالی (تاریخ، ماه، سال ): جهانتاب نام ماه پنجم است از ماههای ملکی . ◄ نوعی اطلس . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : از آن هزار قبای اطلس معدنی و ملکی و طمیم و نسیج و ممزج و مقراضی و اکسون هیچ نپسندید. (چهارمقاله صص ٣٣ - ٣٤). ◄ قسمی از پااوزار مانند گیوه . (ناظم الاطباء). ◄ قسمی گیوه ٔ ریزبافت گران قیمت . قسمی گیوه از جنسی نفیس . قسمی گیوه ٔ لطیف و ظریف . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).