ملیج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ملیج . [ م َ ] (ع ص ) شیرخواره . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) شیرخوار. ج، مُلج . (ناظم الاطباء). ◄ مرد بزرگ قدر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
ملیج . [ م َ ] (اِ) مَلج َ . یکی از انواع نارون . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). نامی است که در کتول و رامیان به درخت نارون نهند. و رجوع به جنگل شناسی ساعی ج ١ ص ٢١٠ شود.