مماثله
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مماثلة. [ م ُ ث َ ل َ ] (ع مص ) مماثلت .مماثلة. مانند و مشابه گردیدن . (از ناظم الاطباء). مانند شدن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). با کسی یا چیزی مانیدن . (دهار). مانند یکدیگر شدن . (از منتهی الارب ).تماثل . مشابهت . (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب الموارد). ◄ تشبیه کردن . (از اقرب الموارد).
مماثله . [ م ُ ث َ / ث ِ ل َ / ل ِ ] (از ع، اِمص ) همانند شدن . مماثلة. مماثلت . ◄ (اِمص ) مانندی . مانندگی . همانندی . شباهت . ◄ (اصطلاح بدیع) در اصطلاح بدیع، آن است که اجزای جمله از کلام تماماً یا غالباً موازی اجزای جمله ٔ دیگر باشد مانند: فی سدر مخضود و ماء مسکوب . (قرآن مجید). پرتوی از رای او پیرایه ٔ خورشید وماه نکته ای از لفظ او سرمایه ٔ دریا و کان . آنکه بیرون برد تیغش چین ز رخسار سپهر وآنکه بیرون برد تیرش زخم ز ابروی کمان خوانده تیغش بر خلایق خطبه ٔ فتح و ظفر داده عدلش بر ممالک مژده ٔ امن و امان ای براق دولتت را فرق فرقد پایگاه ای همای همتت را اوج برجیس آشیان . ظهیر فاریابی . رجوع به مماثلث و مماثلة شود.