ممال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ممال . [ م َ ] (ع مص ) مَیل . مَمیل . تَمیال . مَیَلان . مَیلولة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). برگردیدن و خمیدن . رجوع به میل شود.
ممال . [ م ُ ] (ع ص ) اماله کرده شده، یعنی الف را یاء و فتحه را کسره خوانده . (ناظم الاطباء). کلمه ای که در آن صورت «آ» به «ای » تبدیل شده باشد، چون : حجیب، کتیب و رکیب که ممال حجاب، کتاب و رکاب است . و رجوع به اماله شود.