واژه جو

مماکسة

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مماکسة. [ م ُ ک َ س َ ] (ع مص ) با کسی بچیزی بخیلی کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ تشویش کردن در بیع و کم کردن در ثمن .(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). با کسی در چیزی مِکاس کردن . (تاج المصادر بیهقی ). با کسی مکاس کردن . مکاس . (مصادر زوزنی ). در معامله آزمندی کردن و بها را کم کردن . (از اقرب الموارد). چک و چانه زدن . کندوکاش کردن در بیع. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

معنی مماکسة | واژه جو