ممتاز لکهنویی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ممتاز لکهنویی . [ م ُ زِ ل َ هََ ] (اِخ ) ممتازالدوله سیدعبدالحی خان بن مولوی سیدعبدالرزاق به سال ١٢٧٧ متولد شد، صاحب کمال و شاعر بود. برخی از احوال او در تذکره های صبح گلشن (ص ٤٤٩) و روز روشن (ص ٧٦٥) آمده . از اوست : بردار دل ز عشق که بیهوشی آورد چشم از نگار بند که مدهوشی آورد. و نیز: فال سنت زن و سرمایه ٔ ایمان دریاب راه حق از روش شاه رسولان دریاب .
ممتاز لکهنویی . [ م ُ زِ ل َ هََ ] (اِخ ) مولوی احسان اﷲخان فرزند شیخ عظمةاﷲ مقیم قصبه ٔ اونام از مضافات لکهنو. ادیب و شاعر بود (قرن سیزدهم ). از اوست : خداوندا سر و برگ فصاحت ده زبانم را برنگ رنگ گل رنگین کن اوراق بیانم را بیا ممتاز از نای قلم ده نغمه ای بیرون که در گوش رضا گیرند یاران داستانم را. (از تذکره ٔ روز روشن ص ٧٦٧).