ممتد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ دّ) [ ع. ] (اِمف.) امتداد یافته، کشیده شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ دّ) [ ع. ] (اِمف.) امتداد یافته، کشیده شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ممتد. [ م ُ ت َدد ] (ع ص ) کشیده شده و درازشده . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). باامتداد و غیرمنقطع : مکیان را عز یکی بد صد شده تا قیامت عزشان ممتد شده . مولوی (مثنوی ). ◄ دراز. کشیده . طولانی . طویل .
مترادف و متضاد واژهدان
امتداددار، دراز طولانی، طویل کشیده وسیع پیوسته، مدام (متضاد: منقطع)
واژگان فارسی سره واژهدان
کشیده، دنباله دار، درازشده، پیوسته