ممتع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ممتع. [ م ُ م َت ْ ت ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از تمتیع.آنکه منتفع می گرداند. (ناظم الاطباء). بهره دهنده . برخورداری دهنده : بوالقسم خلیک که ندیم امیریوسف بود، مردی ممتع و بکار آمده هم خدمت کسی نکرد. (تاریخ بیهقی ص ٢٥٥). ◄ آنکه تمتع می برد. (ناظم الاطباء). بهره یابنده . برخوردار. برخورداری یابنده : سلطان سنجر... ممتع به طول عمر و طیب عیش و نشر ذکر و جمع اموال و فتح دیار و بلاد. (سجلوقنامه ٔ ظهیری ص ٤٤). رجوع به مُمَتَّع و تمتیع شود.
ممتع. [ م ُ م َت ْ ت َ ] (ع ص ) برخورداری یافته . برخوردار : صاحب عباد وقت باد ممتع در او صف زده در خدمتش اهل هنر چون عباد. سوزنی . ممتع دارش از بخت و جوانی ز هر چیزش فزون ده زندگانی . نظامی . خواهی که ممتع شوی از دنیی و عقبی با خلق کرم کن چو خدا با تو کرم کرد. سعدی (گلستان ). و از دنیا ممتع و مرفه گردانیدند. (تاریخ قم ص ٢١٦).