ممتهن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ممتهن . [ م ُ ت َ هَِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از امتهان . (از منتهی الارب ). به کار خدمت دارنده . (آنندراج ). ◄ به خدمت داشته شونده . (آنندراج ). آنکه به کار خدمت داشته می شود و خادم و در خدمت درآمده . (ناظم الاطباء). و رجوع به امتهان شود.
ممتهن . [ م ُ ت َ هََ ] (ع ص ) نعت مفعولی از امتهان . (از منتهی الارب ). خوارکرده شده . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). خوار. بی مقدار. (یادداشت مرحوم دهخدا) : هر کجا همایی است در چنگال جغدی ممتهن است . (جهانگشای جوینی ). پس از این رو علم سحر آموختن نیست ممنوع و حرام و ممتهن . مولوی . گه ز طاق طاق گردنها زدن طاق طاق جامه کوبان ممتهن . مولوی . گفت حاشا از من و از جنس من که بگردیم از دروغی ممتهن . مولوی . و رجوع به امتهان شود.