ممحلة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ممحلة. [ م ُ ح ِ ل َ ] (ع ص ) ارض ممحلة؛ زمین خشک سال رسیده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). زمین خشک و بی آب وعلف . (از شرح قاموس ). ارض مُمْحِل . (منتهی الارب ).
ممحلة. [ م َ ح َ ل َ ] (ع اِ) پوست بره ٔ شیرخواره که در آن شیر نهند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ظرفی از پوست از بهر شیر. (از اقرب الموارد).