ممسی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ممسی . [ م َ م َ ] (اِ) (در تداول عامه ) آلت زن . بیشتر در مقام اشاره به دختران خردسال به کار رود، هرگاه مقصود ناز دادن و به تحسین یاد کردن از آن باشد. (از فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمال زاده ).
ممسی . [ م ُ سا ] (ع اِ) جای شبانگاه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) ◄ صومعه ٔ راهب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).
ممسی . [م ُ سا ] (ع مص ) شبانگاه کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). الحمدﷲ ممسانا و مصبحنا بالخیر صبحنا ربی و مسانا. (منتهی الارب ).