مملو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مملو. [ م َ ل ُوو ] (از ع، ص ) پر کرده شده . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). پر و پر کرده شده . ممتلی . لبالب . (از ناظم الاطباء). مشحون .انباشته . مُؤَمَّت . آکنده . ممتلی . غاص : جان و دل اعدات چو دو کفه ٔ میزان مملو شده از سنگ غم و بار تلوم . سوزنی . خری سرش ز خرد چون کدوی بی دانه خری شکم ز کدو دانه چون کدو مملو. سوزنی . ◄ محشو. (یادداشت مرحوم دهخدا).