ممنون
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ممنون . [ م َ ] (ع ص ) مرد سست . ◄ مرد توانا. از اضداد است . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ بهترین و اقصی از هر چیزی که نزد کسی باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). بهترین از هر چیزی که نزد کسی باشد. ◄ بریده شده . قطعشده . (از ناظم الاطباء). مقطوع . (اقرب الموارد) : پر من بگشای تا بیرون پرم در حدیقه ٔ ذکر ناممنون پرم . مولوی (مثنوی ). - اجر غیرممنون ؛ پاداش ابدی و سرمدی و همیشگی . (ناظم الاطباء) : ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات لهم اجر غیرممنون . (قرآن ٨/٤١). - اجر ناممنون ؛ اجر غیرممنون : بعداز این از اجر ناممنون بده هرکه خواهد گوهر مکنون بده . مولوی (مثنوی ). ◄ نعمت داده شده و منت نهاده شده . (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). احسان کرده شده . (ناظم الاطباء). سپاسدار. سپاسگزار. سپاس پذیر. (یادداشت مرحوم دهخدا). - غیرممنون ؛ بی منت : کریمانه بخشی و منت نخواهی عطای کریمان بود غیرممنون . سوزنی . غیرممنون شناس بخشش او گرچه بخشش کند بغیر حساب . سوزنی . - ممنون شدن ؛ منت دار شدن و احسان و نیکویی پذیرفتن . (ناظم الاطباء). - ممنون کردن ؛ احسان و نیکویی کردن و منت نهادن . (ناظم الاطباء). - امثال : دارم و نمی دهم ممنون هم باش . (امثال و حکم ص ٦٧٩).