من لدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
من لدن . [ م ِ ل َ دُ ] (ع حرف جر + اسم ) از نزد. از جانب و در شواهد زیر مقصود خداست، مخفف من لدن حکیم علیم، یا من لدن حکیم خبیر، چنانکه در سوره ٔ نمل آیه ٔ ٦ و سوره ٔ هود آیه ٔ ١ آمده است : پس دهان دل ببند و مهر کن پر کنش از باد کبر من لدن . مولوی . کسب کن سعیی نما و جهد کن تا بدانی سر علم من لدن . مولوی . باز آمد کای محمد عفو کن ای ترا الطاف علم من لدن . مولوی .