مناخر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مناخر. [ م َخ ِ ] (ع اِ) ج ِ منخر، به معنی سوراخ بینی . (غیاث ) (آنندراج ). ج ِ منخر. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). منخرین . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : پس آنگه دهن شوی و بینی سه بار مناخر به انگشت کوچک بخار. (بوستان ). رجوع به منخر شود.