مناخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مناخ . [ م ُ / م َ ] (ع اِ) (از «ن و خ ») خواب جای شتر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). جای خوابانیدن شتر. (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط). آنجا که شتران را بخوابانند. محل فرودآوردن و خوابانیدن شتر. مَبرَک . شترخان . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ محل اقامت : هذا مناخ سوء؛ یعنی اینجا اقامتگاه بدی است . (از اقرب الموارد). محل خواب و جای آسودگی . (غیاث ) (آنندراج ) : می رهم زین چارمیخ چارشاخ می جهم در مسرح جان زین مناخ . مولوی . تا برون ناید از این ننگین مناخ کی شود خویش خوش و صدرش فراخ . مولوی . زین مقام ماتم ننگین مناخ نقل افتادش به صحرای فراخ . مولوی . کاندرین فرصت کم افتد این مناخ تو ز یارانی و وقت تو فراخ . مولوی (مثنوی چ رمضانی ص ١١١). ◄ عامه به وضع مکانی از جهت اعتدال یا عدم اعتدال و موافقت و عدم موافقت آن با بهداشت استعمال کنند و گویند: «مناخ موضع کذا، طیب او خبیث ». ج، مناخات . و شاید که «المانک » فرنگی مأخوذ از این کلمه است . (از محیطالمحیط). آب و هوا.
مناخ . [ م َ ] (ص ) بر وزن و معنی فراخ است که گشاده باشد. (برهان ) (آنندراج ). فراخ و گشاد. (ناظم الاطباء) . ظاهراً قرائتی است از هزوارش «منا». (حاشیه ٔ برهان چ معین ). رجوع به «منا» شود. ◄ به معنی تنگ هم آمده است و این لغت از اضداد است . (برهان ) (آنندراج ). تنگ . (ناظم الاطباء).