منازعه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منازعة. [ م ُ زَ ع َ ] (ع مص ) با کسی در چیزی واکوشیدن . نزاع . (المصادر زوزنی ). پیکار کردن . (تاج المصادربیهقی ). با هم کشش کردن به خصومت . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مخاصمت کردن با کسی . نزاع . (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ آرزومند گشتن . (تاج المصادر بیهقی ). آرزومند شدن . ◄ قریب و متصل شدن . گویند: ارضی تنازع ارضکم ؛ای تتصل بها. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ با کسی کشیدن دلو را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).
منازعه . [ م ُ زَ / زِ ع َ / ع ِ ] (از ع، اِمص ) منازعة. منازعت . (از ناظم الاطباء). مخاصمه . خصومت . نزاع . تنازع . زد و خورد. منازعة. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : از سر تکبر و ترفع منازعه و مخاصمه ظاهر می گشت . (سلجوقنامه ٔ ظهیری ص ٢٨). رجوع به منازعت و منازعة شود.