مناسک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مناسک . [ م َ س ِ ] (ع اِ) ج ِ مَنسِک یا مَنسَک . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). و رجوع به منسک شود. ◄ جاهای عبادت حاجیان . (آنندراج ) (غیاث ). ◄ به مجاز ذکر محل و اراده ٔ حال، به معنی اعمال و افعال حج، چنانکه طواف کعبه و رمی الجمار و سعی میان صفا و مروه، یعنی دویدن میان صفا و مروه و وقوف عرفات، یعنی استادن در عرفات و قربانی و بستن احرام و غیر آن . (غیاث ) (آنندراج ). اعمال راجع به گزاردن حج . (از کشاف اصطلاحات الفنون ). معالم و ارکان و افعال حج . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : تا بیابی گر بجویی از برای حج و غزو در مناسک حکم حج و در سیر حکم غزا. سنائی (دیوان چ مصفا ص ٣٤). تا بیابد حاجی و غازی همی اندر دو اصل در مناسک حکم حج وندر سیر حکم غزا. سنائی (ایضاً ص ٤). خوانده اند از لوح دل شرح مناسک بهر آنک در دل از خطیداﷲ صد دلستان دیده اند. خاقانی . گویی کانبوه حافظان مناسک گرد در مسجدالحرام برآمد. خاقانی . سوی کعبه شد رخ برافروخته حساب مناسک درآموخته . نظامی . قیام به شعایر و مناسک مقتضی وقع و تعظیم شرع باشد. (اخلاق ناصری ). اگر بر سبیل تطوع خواهندکه حج گزارند در تعلیم مناسک آن با دیگر کتب رجوع نمایند. (مصباح الهدایه چ همایی ص ٣٣٩). - مناسک الحج ؛ عبادات حج و یا موضع عبادات حج . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - مناسک حج ؛ رجوع به ترکیب قبل شود : چون آدم طواف آن خانه را کرده و مناسک حج را بدان بیاموخت و به عرفات بیرون بردش آدم یاد حوا نبود. (قصص الانبیاء ص ٢٣). پس گشته صدهزار زبان آفتاب وار تا نسخه ٔ مناسک حج گردد از برش . خاقانی . بعد از وصول به مکه ٔ مبارکه از جبرئیل تعلیم گرفته به مناسک حج پرداخت . (حبیب السیر چ خیام ج ١ ص ٢٠). چون حضرت مقدس نبوی علیه السلام عزم اقامت مناسک حج جزم فرمود به قبایل عرب پیغام فرستاد که ... (حبیب السیر چ خیام ج ١ ص ٤٠٩).