مناصفه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مناصفة. [ م ُ ص َ ف َ ] (ع مص ) مشاطره . با کسی چیزی را به دو نیم کردن . (المصادر زوزنی ). دو بخش کردن مال را. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). دو بخش کردن مال را و به دو نیم کردن چیزی را. (آنندراج ) (از اقرب الموارد). رجوع به مناصفه شود.
مناصفه . [ م ُ ص َ / ص ِ ف َ / ف ِ ] (از ع، اِمص ) به دو نیم کردن چیزی را. (غیاث ). دوبخش کردگی . (ناظم الاطباء). رجوع به مناصفة و مناصفت شود. ◄ نیمانیم . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : و اگر شراب خواهد شرابی رقیق و ممزوج بایدداد و فراخ باید کرد، یعنی آب بسیار باید کرد چنانکه نیمانیم باشد یعنی مناصفه . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). - بالمناصفه ؛ به دوبخش . به دو نیمه : ثروت خود را بالمناصفه بین پسر و دختر تقسیم کرد. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - مناصفه کردن ؛ به دو نیم کردن . نصف کردن : منصف، متنازع فیه را با صاحب خود مناصفه کند. (اخلاق ناصری ).