مناضلة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مناضلة. [ م ُ ض َ ل َ ] (ع مص ) با یکدیگر تیر انداختن به نبرد. (تاج المصادر بیهقی ). تیراندازی کردن با هم و نبرد نمودن در تیراندازی . نِضال . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). نبرد کردن در تیراندازی . نِضال . نیضال . (از اقرب الموارد). رجوع به مدخل های مفاضلت و مفاضله شود. ◄ از کسی دفع کردن . (تاج المصادر بیهقی ). گفتگوی عذر پیش آوردن و دفع کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). عذرخواهی کردن از جانب کسی و دفع کردن از وی . (ناظم الاطباء). حمایت و دفاع کردن از کسی و از جانب او عذرخواهی کردن . (از اقرب الموارد).
مناضله . [ م ُ ض َ / ض ِ ل َ / ل ِ ] (از ع، اِمص ) مناضلت . مناضلة. رجوع به مدخل های مناضلت و مناضلة شود. - مناضله کردن ؛ مبارزه کردن . مسابقه دادن : مشارالیه هر وقت با صاحب بن عباد مناضله کردی سبق او را بودی . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ٢٨٣). ◄ (اصطلاح فقه ) مناضله و رمایه و مرامات به معنی تیراندازی به صورت مسابقه است و بعضی مناضله را به معنی محاطه گرفته اند، یعنی کم کردن آنچه که برابر زنند، چنانکه گویند هرکه پنج تیر از بیست تیر زند برنده (سابق ) است پس اگر هر دو پنج تیر زنند می اندازند تا بیست کامل شود. مناضله بین دو گروه جائز است که هر گروهی در حکم شخص واحد باشد از حیث اصابت تیربه هدف و عدم اصابت (این نوعی از قرارداد جمعی است ). در این صورت تساوی عدد دو گروه شرط نیست . (از ترمینولوژی حقوق تألیف جعفری لنگرودی ).