واژه جو

مناقف

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مناقف . [ م ُ ق ِ ] (ع ص ) شمشیرزن . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به مناقفة شود.

مناقف . [ م َ ق ِ ] (ع اِ) ج ِ مِنقاف، به معنی استخوان جانورکی است دریایی که از آن کاغذ و جامه را جلا دهند. (آنندراج ).

معنی مناقف | واژه جو