واژه جو

مناژ

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مناژ. [ م ِ ] (اِخ ) ژیل . علامه ٔ فرانسوی (١٦١٣-١٦٩٢ م .). اشتغال عمده ٔ او بیشتر در امر فقه اللغه بود و آثاری درباره ٔ زبان فرانسه منتشر کرد. اشعاری به زبانهای فرانسوی، ایتالیائی، لاتینی و یونانی از او باقی مانده است . (از لاروس ).

معنی مناژ | واژه جو