منحل/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(مُ حَ لّ) [ ع. ] (ص.) ۱- حل شده. ۲- در فارسی برچیده شده، نیست شده.مترادفها و واژههای مرتبطبرچیده، تعطیل، متلاشی، منحله ≠ برپا، دایربازشده، حلشدهواژه قبلی: منحطواژه بعدی: منحنی