واژه جو

منشوغ

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

منشوغ . [ م َ ] (ع ص ) آزمند به چیزی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) . رجوع به مدخل قبل شود. ◄ کودک دواخورانیده . (ناظم الاطباء).

معنی منشوغ | واژه جو