منقبض کردن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
کوچک کردن، ازحجم چیزی کاستن، متراکم کردن، متکاثف کردن فشردن، تحت فشار قرار دادن، فشار آوردن، چلاندن، فشرده کردن، افشردن، پالودن، عصاره گرفتن، اسانس گرفتن، تقطیر کردن، آب گرفتن، پرس کردن، آب چیزی را کشیدن، غلیظ کردن، استخراج کردن، درآوردن جمع کردن تنگ کردن، عرصه را تنگ کردن، مقید کردن، محدود کردن کم کردن، کاستن، رقیق کردن مختصرکردن، کوتاه کردن سبک کردن له کردن، بههم فشردن پنچر کردن، باد چیزیرا خالی کردن، خالی کردن غلیظ کردن، تبخیر کردن دلمه کردن، متراکم کردن بهزور جادادن، چپاندن، بار کردن تراشیدن، بریدن مچاله کردن، تا کردن، خم کردن