منقلب/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(مُ قَ لِ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- برگشته، حال به حال شده. ۲- به هم خوردن حال.مترادفها و واژههای مرتبطانگیخته، دگرگون، شوریده، متحولواژگون، برگشتهناراحت، مضطرب، پریشان، آشفتهواژه قبلی: منقلواژه بعدی: منقلع