منقلة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منقلة. [ م ِ ق َ ل َ ] (ع اِ) ابزاری که بدان آتش و یا هر چیزی را نقل دهند. (ناظم الاطباء). آلت نقل . ج، مناقل . (از اقرب الموارد) (المنجد).
منقلة. [ م َ ق َ ل َ ] (ع اِ) منزل و فرودآمدنگاه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). منزل مسافر و فرودآمدنگاه . (ناظم الاطباء). مرحله ای از مراحل سفر و گویند سرنا منقلة؛ ای مرحلة. (از اقرب الموارد). ◄ پاره ای که برسپل شتر و جز آن دوزند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ راه در کوه . ◄ نوعی از بازی . (ناظم الاطباء). ◄ (ص ) ارض منقلة؛ زمین دارای سنگ . (از اقرب الموارد) (از المنجد).
منقلة. [ م ُ ن َق ْ ق ِ ل َ / م ُ ن َق ْ ق َ ل َ ] (ع اِ) آن جراحت که استخوان بیرون گیرند از وی . (مهذب الأسماء). شکستگی سر که استخوان از وی شکسته باشد یا پرده ٔ بالای استخوان منتقل شود و فی الحدیث عن النبی (ص ): فی المنقله خمس عشرة من الابل . (منتهی الارب ) (از آنندراج ). شکستگی سر که به پرده ٔ بالای استخوان و یا به استخوان رسیده باشد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). شکستگی سر که چنان شکند که پاره ای از شکسته بیرون باید کرد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). نوعی شکستگی سر که استخوانها بیرون آمده باشد. (یادداشت مرحوم دهخدا).