منه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منة. [ م ُن ْ ن َ ] (ع اِ) قدرت و توانایی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). یقال هو ضعیف المنة، توانائی آن سست و ضعیف است و ذهب بمنته ؛ تمام شد قوت و توانائی آن . (ناظم الاطباء). قوت . ضد ضعف . ج، مُنَن . (اقرب الموارد).
منة. [ م ِن ْ ن َ ] (ع مص ) نعمت دادن و بیان نمودن نیکوئی خود را بر کسی و منت نهادن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). منت برنهادن . (تاج المصادر بیهقی ). سپاس نهادن . (دهار). ◄ (اِ) احسان و نیکوئی . آنچه کرده شود از نیکوئی در حق کسی . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج، مِنَن . (اقرب الموارد). رجوع به منت شود.
منه . [ م َ ن َ ] (اِ) مینا را در ایران منه میگفتند و آن بر دو قسم بود: منه ٔ مادی که به وزن امروز ٥٦١ گرم بود و منه ٔ پارسی که معادل ٤٢٠ گرم بود . (ایران باستان ج ٢ ص ١٤٩٧). رجوع به تالان شود.