مهادنه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مهادنة. [ م ُ دَ ن َ ] (ع مص ) مهادنت . آشتی کردن و صلح نمودن با هم . (ناظم الاطباء). آشتی کردن با هم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مصالحه و موادعه .(از اقرب الموارد). مصالحه . (تاج المصادر بیهقی ).
مهادنه . [ م ُ دَ / دِ ن َ / ن ِ ] (از ع، اِمص ) آشتی . صلح .هدنه . (یادداشت مؤلف ) : مهادنه با این مناجس دور باشد و لایق عزت اسلام نیاید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). از جانبین صلاح در مصالحت دیدند ظاهراً مهادنه در هم پیوستند. (جهانگشای جوینی ). و رجوع به مهادنت شود. ◄ (اصطلاح فقه ) قرارداد صلح موقت .