مهاد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مهاد. [ م َهَْ ها ] (ع ص ) گهواره فروش . (یادداشت مؤلف ). منجک گر. (مهذب الاسماء). گهواره ساز و گهواره فروش .
مهاد. [ م ِ ] (ع اِ) گهواره . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ زمین . (منتهی الارب )(آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ بستر و بساط و فرش . (غیاث اللغات ) (آنندراج ).بستر. (لغت نامه ٔ مقامات حریری ). فراش . بستر. (ابوالفتوح رازی ). فراش . بستر. گستردنی . (ناظم الاطباء). ج، اَمْهِدة، مُهْد، مُهُد. (ناظم الاطباء) (المنجد) : لهم من جهنم مهاد و من فوقهم غواش . (قرآن ٤١/٧). مسلمانان بدین سبب در مهاد امن و استراحت آسوده . (سندبادنامه ص ٧٤). ◄ آرامگاه . (مجمل اللغة) (مهذب الاسماء) (دهار) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ).
مهاد. [ م ِ ](ع اِ) ج ِ مَهْد و مُهْد و مُهُد. (ناظم الاطباء).