مهارت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مهارت . [م َ / م ِ رَ ] (ع اِمص ) زیرکی و رسایی در کار و استادی و زبردستی . (ناظم الاطباء). استادی . (غیاث اللغات ). حذاقت . حاذقی . (از اقرب الموارد). ماهری . (یادداشت مؤلف ). مهارة : بازرگان پرسید که دانی زدن ؟ گفت دانم و در آن مهارتی داشت . (کلیله و دمنه ). منذر آن شاه با مهارت و مهر آیتی بود در شمار سپهر. نظامی . برای اظهار مهارت خویش در علم عروض گفته بیاریم . (المعجم فی معاییر اشعارالعجم ص ٧١). ◄ (مص ) استادی کردن . (بحر الجواهر). و رجوع به مهارة شود.