مهراب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مهراب . [ م ِ ] (اِخ ) محلی از شق آبه و میلادجرد قم است . (تاریخ قم ص ١٢٠).
مهراب . [م ِ ] (اِخ ) از دیه های ساوه است . (تاریخ قم ص ١٤٠).
مهراب . [ م ِ ] (اِخ ) نام پادشاه کابل، جدمادری رستم، بدین توضیح که دختر وی رودابه از سیندخت، زن دستان زال بود و رستم از او بزاد : من از دخت مهراب گریان شدم چو بر آتش تیز بریان شدم . فردوسی . تو را بویه ٔ دخت مهراب خاست دلت را هُش ِ سام زابل کجاست . فردوسی . یکی پادشا بود مهراب نام زبردست با گنج و گسترده کام . فردوسی .